•*..*•. .•* *•حرفهای یک دل•*..*•. .•* *•

لالالالا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه ش نشه تنها بیداره لالالالا نخواب بازم سفر رفت بدون اطلاع و بی خبر رفت لالا لالا نخواب میدون جنگه دست هر کی می بینی یه تفنگه یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که چشماش چه رنگه لالا لالا نخواب زندونه دنیا سر نا سازگاری داره با ما بشین بازم دعا کن واسه اونکه مارو اینجا گذاشت تنهای تنها لالا لالا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چجوره توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره لالا لالا نخواب تیره س چراغم مث اتش فشان میمونه داغم به جون گلدونا کم غصه ای نیس هزار شب شد نیومد باز سراغم لالا لالا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطا نیست میگن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست لالا لالا نخواب تنها میمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشمه عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم لالا لالا نخواب ماهو نگاه کن من اسفندو میارم تو دعا کن بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظو بردار و باز کن لالا لالا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه لالا لالا نخواب تلخه جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی تو بیدار باش همه تو خواب نازن واسه کی بخونم پس لالایی لالا لالا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده لالا لالا نخواب اشکت زلاله مث بارون پای نخل وصاله من ى تو هم شبو هم قلبو کشتیم ولی اون چی چقد اون بی خیاله لالا لالا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده س یکی پلکاش تو خوابم خیس خیسه لالا لالا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخ و تبدار و مریضه تا اون بالاس رسیده س اما تنهاس پایینم که بیافته بی نصیبه لالا لالا نخواب اینجاس سیاهی پره اما تو تنگ قصه ماهی اونی که ماها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی لالا لالا نخواب تا اون بخوابه بشین انقد که بارون بباره زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد اونی که تو خوابه لالا لالا بخواب بیداره حالا دیگه باید بخوابی پس لالا بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا لالا لالا اینم بود سرنوشتم این از امروزم و این از گذشته م نمیخوابم تا تو برگردی یک روز منم خوابو واسه اون روز گذاشتم
نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/۱٥ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط گل بی خزان نظرات () |

همه حدس میزنند که نامه هایم را پاره کنی، میگویند چقدر عین هم مینویسی مریم ؟! لحنی ، لهجه ای ، دلیلی یا لااقل عوض کن ، بگذار ندانند برای عوض کردن لحن و رنگ چشم و بغض شعر و اشکهایی که مثل مه روی نامه میغلتند باید معشوق را عوض کرد . دلم میخواهد جوری که به گوش تمامشان برسد فریاد بزنم او را نه عوض میکنم و نه عوض میشود پس داستان همچنان ادامه دارد .
گلایه ای نیست زیبا ، بارها درد کشیده ام و گفته ام که در مسیر عشق حتی اگر به بهانه نگاه کردن به پشت سرت هم برگردی عاشقی ات تا دنیا ، دنیاست زیر یک سوال پر رنگ و بی جواب میرود ، عشق معامله نیست که اگر قیمت مناسب بود ، به اندازه کافی هدیه بدی و بمانی ، و اگر روبان نقره ای رنگ جعبه هدیه اش یک تای اضافی داشت زیر همه چیز بزنی و بروی ، اینها که زیاد درد نیست عزیزم ، بگذار از تشابه من ایراد بگیرند نه تفاوت تو ، فدای یک تار موی پر از موج رنگ شبت ، نازنین دیروز و بی مهر امروز و بی وفای فردای همیشه عزیز و تا ابد دوست داشتنی مریم ، عوضت نمیکنم با هیچکس و هیچ چیز ، تو هم بی جهت سعی نکن مرا از چشم روشنت بیندازی .
من جایم قرص قرص است به این سادگی ها که هیچ ، با همه سختی ها هم نمی افتم زیبا ، فاصله پنجره اتاقت را بیشتر کردی که چه ؟ فرار کنی از عشق مجنونی که اگر هم نباشی ترا نفس میکشد ، من عاشق اینم که تو زیر نور مهتاب رنگ هالوژن همان اتاق پر از فتحت نامه هایم را پاره کنی ، قرارمان همان جا ، هرجور دلت خواست تکه ی ریز یا درشت ، خودت میدانی ، برای من فرقی نمیکند .
کاغذ دستانت را آزرده نکند ، این روزها کاغذها هم میبرند و درد می آورند آدم ها که دیگر هیچ .
فقط لطفاً زیر نور هالوژنت ، این خیلی مهم است من دارم تماشایت میکنم . راستی از تو چه پنهان این برداشت دوم است ، مقدمه خیلی به دلم ننشسته بود این را امشب نوشتم .

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٦ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط گل بی خزان نظرات () |

 

به نام سرفصل همه نامه‌ها

چه آنهایی که نوشته شدند

و چه آنهائی که سپید ماندند

 تا کاغذها سیاه نشوند.

یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین …

 به علامت جوابهایی که هرگز ندادی

و یک دقیقه سکوت!

 به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند.

 فرض که دلت نخواست!

به فرض که حوصله ات نیامد!

به فرض که لایقش نبودم!

 فرض که دوستم نداری!

 نه خودم نه نامه هایم را!!!

 این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست.

بی دلیلی هم خودش کلی دلیل ست.

 لااقل می گفتی:

 «این هم که جوابی ننویسند جوابی ست»

دریغ از همین حرف

چه می شود کرد

 توئی و عزیز کرده این دل رسوای سرگردان خودم،

 چه کارش کنم

جواب هم ندهی بهانه ات را می گیرد

بگذریم …

حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت

انگار کسی از آسمان به من گفت

شاید این عزیز کرده دلت شعر به دل مخملی اش نمی نشیند!

حق بعد از تو با اوست

 این بار دیگر شعر نمی نویسم

 نامه هایی را برایت می نویسم

 که در تنهایی پاییزی ام برای خودم نوشتم

 و برای تو پاره کردم.

حقیقتش فکر می کردم

 اگر می خواست

 از این زبان خوشت بیاید

حرفهای عادی خودم را بیشتر دوست داشتی

 که نداری

حالا چاره ای نیست،

 این را هم امتحان می کنم.

راستی به دل نگیر

 بین نامه هایی که پاره کردم

 اسم تو همیشه با چند کلام قبل و بعدش سالم و دست نخوره ماند و

حالا هم از روی همان اسم خودت

نامه های تکه تکه شده را کنار هم چیدم

 و برایت نوشتم

 این بار هم اگر به دلت ننشت

فکر دیگری می کنم

شاید هم دفعه بعد

به سبک آدم های آن طرف تاریخ حرفهایم را برایت نقاشی کردم.

خدا را چه دیدی

شاید پسندیدی

خوب دیگر وقت چشمهای روشن نازت را زیاد گرفتم

 بگو به روشنی خودشان کدری لهجه این لیلی آواره را ببخشند.

ممنون که همیشه ناخواسته کمکم می کنی

 چه خودت،

 چه اسم قشنگت،

 چه سفرت،

 چه نیامدنت

و این بار هم بی جوابیت

که کانون از هم پاشیده نامه های پاره پاره ام را به هم پیوند زد،

تاریخ نمی زنم

 هر وقت که تو ممکن است حوصله مهربانیت بیشتر باشد.

 حرف آخر اینکه زیبا،

 بی تقصیر پروانه ات می مانم

و برای تو می نویسم

تو عزیزی،

چه بهاری باشی،

 چه تابستانی،

چه پاییزی

دلت نسوزد،

 نگو چه لحن غم انگیزی

 راست می گویم

 که عزیزی،

حتی اگر اینها را هم مثل بقیه فراموش کنی

 و دور بریزی

کسی که هم بی تو می میرد

 و هم برای تو.

دو سه بار با لحن شعرا

به همه اشاره کردم

باد قرص کامل ماه و غم ستاره کردم

یه شب اما سر فرصت توی تنهائیم نشستم

دیدم این جوری نمی شه غصه ها مو چاره کردم

یه سری نامه نوشتم که پیش خودم بمونه

هم واسه خودت نوشتم هم واسه تو پاره کردم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٩ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط گل بی خزان نظرات () |

**منو بگیر از این روزای در به در**
از این روزا ، از این شبای بی ثمر
منو ببر به خاطرات رفتمون
روزایی که تو جا گذاشتی پشت سر

تو کوچه ها نمیشه بی تو پرسه زد
خیابونا غریبو غم گرفته اند
کجا برم ؟ چرا نمیرسم به تو ؟
کجایی پس ؟ چرا نمیرسی به من ؟

حالا که نیستم اشکاتو کی پاک کنه؟
کی عاشقونه مینویسه اسمتو؟
بدون من هزار سال دیگه ام
بدون ، کسی نمیشکنه طلسم تو

چقدر حرف مونده و نمیشنوی
چقدر راه مونده و نمیکشم
ببین کجای قصه پس زدی منو
قرار بی پناهتر از این بشم

غریبگی نکن دلم غریبه نیست
همونه که برات ستاره چیده بود
بگو که یادته بگو که یادته
همون که گفتی از خدا رسیده بود

تو شونتو نمیسپری به هق هقم
نه میگی عاشقی نه میگم عاشقم
نه تو دیگه برام اون عشق سابقی
نه من دیگه برات گل شقایقم
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٢ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط گل بی خزان نظرات () |

زمانی که عاشق کسی هستی رهایش کن اگرعاشقت باشد برمی گردد واگر بازنگشت بدان هرگز دوستت نداشته است.
ببخش که بهار است و برایت می نویسم تو دیگر باید بهتر از خودم بدانی که شاید برخلاف بیشتر آدمها هیچ جوری نمی توانم با بهار کنار بیایم و دوستش داشته باشم حتی بخاطر تولد تو&درست شنیدی حتی بخاطر تولد تو، نه این معنی اش این نیست که بچگی ام کاملا ته کشید و آن قسمتش که مربوط به دوست داشتن توست ونامش عشق است هم با سبزه های گره خورد و رفت،نمی دانم توی کدام آب ،فقط یک چیز دیگر شد یعنی یک اتفاق دیگر افتاد اتفاقی درست مثل افتادن آن سیبی که بعدها اسمش را گذاشتند قانون جاذبه،اما این اتفاق چیزی بر عکس آن بود،سیب داشت قانون نداشت، افتادن داشت اما جاذبه هرگز،کشف هم نداشت به جای دانشمند و نیوتن هم یک مریم دیوانه داشت اجازه نمی دهی همین حالا برایت تعریف می کنم این درست که تمام بهارهای رفته و نیامده یک طرف،این هم درست که در نامه هایی که خودم با همین دستهای خودم نوشتم و پاره کردمشان کلی با تولد تو بازی و ریاضی کردم اما یک چیز بچگی هم هنوز مثل خون در دلم و وجودم جریان دارد عین تو، عین سرخی، عین درد دل با عروسک،هنوز هم بوی شوخی می شنوم دوست دارم بروم سر وقت صاحبش و اسم آن عطر را بپرسم،پس می بینی که به قول خودت هنوز درست نشده ام،درست بشنوی که عاشق نمی شوی،عاشقی همیشه یک جایش درد دارد،درست شده درد نمی کشد.
بگذریم چه گفتم بله بهار و تولد تو و معادله ای که آخرش از هم پاشیدن استبرگرد، خواهش می کنم،این فعل عجیب را دوباره بخوان،اگر لازم شد از رویش بنویس و تحلیلش کن،تو هم مقصربودی، خواستی معادله از هم پاشیده شود،خب حالا خوش می گذرد؟
این معادله بهم ریخته که درست دورنمایی از صاحب بیچاره ی عاشقش می باشد حال تو را سرجایش آورد؟ راحت شدی قهرمان؟
خیالت قرص شد عین چهره ات قرص ماه، قرص کامل ماه اردیبهشت، اردیبهشت من
چقدر بد است که آدم دروغ بازی کند ،چقدر زشت است که انسان دروغ بگوید، و چه بدتر است که عاشقی دروغ بنویسد.
اما بخدا قصد دروغ گفتن نداشتم.می دانی که من میانه ام با سوژه دادن و تصمیم آخری که قرار باشد آنگونه شود که گفته اند خوب نیست،بجان خودت که جالب است بدانی تازگی ها در خانه به خوردن قسمش ایراد گرفته اند قصد داشتم راست باشد،یعنی اول که شروع کردم هم،چنین حسی داشتم درست همان را اما می دانی من نه آغاز کننده ام نه تمام کننده،خودت عین ماه شب نه،ببخش همه شب ها مخصوصا اردیبهشت می آیی و قلم می زنی و می روی،گاهی هم یادی می دهی که با این سی و دواسیر الفبا چه کنم،قرار بود راست بگویم تا وسط ها هم هوش و حواسم همین گونه بود که راست گفته ام اما آخرهایش نمی دانم چه کردی؟چه شد؟همان که گفتم اتفاق افتاد و تو خواستی اینطور شود. یعنی واقعا دلت یک مقدار ابرهایش پیش من است که می ایی و می گویی این طور بنویس یعنی تو اصلا هنوز یادت هست چه ترانه ای دارم گوش می کنم؟

((دارم از یاد تو می رم))نه،بگذریم....

بگو تو که همه را گفتی بگو می خواهم تاریخ بزنم. بگو بهاررا نه،اما تولدت را عاشقانه از حالا به بهار تبریک می گویم و اگر اردیبهشت توی بهار اتفاق نیافتده بود من هرگز اتفاق بهار را توی تقویمم نمی گذاشتم،اما بهار عاشقی من با تقویمی ست که اولین روز سالش  تولد توست پس بهار را تا تولدت تحمل می کنم.
                                                                                                                                                                                               مریم حیدرزاده


نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٦ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط گل بی خزان نظرات () |

Design By : Mihantheme