فقط خودت بخو

منم سلام عرض می کنم خدمتتون رنگین کمون
با این نوشته اومدی از یه جا ،شاید آسمون
اون روزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود
حال و هوای رویاهام ،حال و هوای دیگه بود
دلم رو کنده بودم از حرف و نگاههای همه
دنبال اون کسی بودم که توی این دنیا کمه
دیدم همه مثل همن عادی و سرد وبی وفا
نگات ولی بمن گفت اونا کجا و تو کجا
شعراتو وقتی شنیدم گفتم عجب شباهتی
تو قحطی عاطفه چه شاعر با شهامتی
از دوم آذر به بعد چه قولایی به هم دادیم
روزی هزار و دوسه بار به یاد هم می افتادیم
دنبال فرصتی بودیم صحبت کنیم بی دردسر
صحبتا عاشقونه بود شب کافی و روز مختصر
شباش چقد طلایی بود زمستونا،مشاعره
راستی آدم چی کار می کرد بدون یاد و خاطره
چه روزایی پیش گویی و آخرشم شرط بندیا
چه عکسایی به هم دادیم تو بازیای آسیا
لبا می خندید و چشا از غصه ها کبود بودن
کاش آدما نمی دیدن ،آخه اونا حسود بودن
تو شب یلدا یادته؟عکسا رو می خواستی بیاری؟
گفتم که این بارو ببخش اگه یکم دوسم داری
چه هدیه ای به من دادی اون دوتا قلب هم صدا
شب یا با اون می خوابیدم یا با نوارت ،به خدا
راس راسی چه روزایی بود، عاشقیم عالمی داشت
به جز غم دوری مگه دلای ما هم غمی داشت؟
آدم کسی که دوست داره ،همیشه اذیت می کنه
اما خودش فکرفکر می کنه داره محبت می کنه
صحبت شب یه قدری داشت واسه ما دردسر می شد
باید توی خونه یکی از قصه باخبر می شد
با فکر تو طول نکشید که حل شد این مشکلمون
دیگه غمی نبود واسه گفتن حرف دلمون
صدا و لحن عاشقت شبا واسم لالایی بود
کاشکه همون روزا بودن ،که شباشون طلایی بود
یادش بخیر شعرایی که شب می نوشتیم مشترک
اونا همیشه می مونن مثل یه یادگاری،تک
فرقی نمی کرد کی باشه ، شبای ناز کشیدنا
تعریف خوابایی که پر بود از بهم رسیدنا
یه کم گذشت یادم دادی با هر کسی حرف نزنم
گفتی که این کارا یعنی من دارم عهدو می شکنم
گفتی که خوشبخت نمی شه هر کی خیانت بکنه
گفتی توی عشق خوبه که آدم حسادت بکنه
قرار گذاشتیم زود بگه هر کی که رنجیده از کسی
تا که نمونه تو دلی،شکستن دلواپسی
اما حالا اگه بگم که رنجیدم،داد می زنی
انگار که نه انگار که تو اون عاشق زیبای منی
بگذریم اون روزا گذشت تا که رسیدیم به کتاب
باعث شدن که بکشیم به خاطرش کلی عذاب
می رفتیم اونجا یادته،گفتی بهم اونا بدن
گفتم نه،گفتی بدن،وتظاهرو خوب بلدن
حق با تو بود قصد اونا هر چیزی بود به جز هنر
راستی چه خوب شد اومدی با تو گذشتم از خطر
یادت می یاد یکی دوبار با هم دیگه تنها شدیم
برای چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم
اون عکس رویایی رو که بود دسامون تو دست هم
چقد واسم مقدسه نمی تونم بهت بگم
اون بالا و چند دقیقه ای تنهایی بی مزاحمت
نگاههایی که از پایین،داشت لحن یه مراقبت
ما اما فارغ از همه به این کارا بی اعتنا
حسرت عاشقیمونو یه عالمه خوردن اونا
یکی دوبار گفته بودی باید که زود می اومدم
تقصیر من نبود ولی باز زیر وعده هام زدم
هیچ روزی یادم نمی ره قصه اون رسیدنو
آیینه ای که نگام می کرد عاشقی تو و منو
دنیا رو حاضرم بدم اما همون روزا باشه
بذار که سودا همشون بازم مال اونا باشه
از حسودی نمی تونم دست خدا بسپارمت
می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوس دارمت
خلاصه اون روزا گذشت چقد ما رو عذاب دادن
شادیمونو گرفتن و به جاش دوتا کتاب دادن
تا قهر می کردیم اون روزا تو مهربونتر می شدی
آشتی من که دیر می شد،تو هم باهام قهر می شدی
نازک تر از گل نمی گفت هیچ وقت کسی به اون یکی
ناز کشیدی حتی واسه قهر و کارای الکی
چه ذوقی کردم که آره همونیه که من می خوام
همون که تا آخر عمر می مونه مهربون باهام
از اون به بعد منم دیگه حسابی عاشقت شدم
دلم یه کم خوش شده بود به رنگ تقدیر خودم
زمستونم می خواس بره همه تو تاب و تب عید
دوباره مثل هر دفه هدیه ناز تو رسید
فکر نکنی یادم می ره هدیه روز عاشقا
اطاق من پرشده از کارتای نازو هدیه ها
تحویل سال و تبریکات ،صبح بود شاید ساعت پنج
نارنج سر هفت سینامون ،واسه کمی غم و رنج
انقد تو هر چی شعر بوده نوشتم از تولدت
دوس دارم این بار قصشو نگم باشه پیش خودت
اما بذار اینو بگم اونروز چه عاشقونه بود
به قول شاعرای خودت ،تولدت بهونه بود
این نامتم تازه دیدم دست تموم عاشقاست
فدای مهربونیات ،پس اون روزای خوب کجاست؟
هفتاد و هفت تموم شد و تقویما شد هفتاد و هشت
تو خونه تنها موندی و رایتم اصلا برنگشت
انقد دلم می خواست بیام اونروز پیشت بمونم
تو که خودت خوب می دونی من حالاشم نمی تونم
فروردینم تموم شد و شد ماه دوم بهار
خواستم ازت بخونی با،صدای نازت تو نوار
هر چی می گفتم بیا و واسم بخون تو رو خدا
می گفتی به عاشقیمون ربطی نداره ماجرا
تا آخرش راضی شدی بیای واسه من بخونی
اون شب برام چه شبی بود راستی اگه تو بددونی
تولدت یادم می یاد تو همین حوالی بود
جای چقد شعرای ناز تو خطای اول خالی بود
اون روزا کم پیش می یومد که منو تنهام بذاری
هر چی بهم گفته بودی پیش زمان جا بذاری
از درد و غصه نمی شه به انتظارت بشینم
یه وقت نیام مریض باشی تو رو تو بستر ببینم
تو ماه تیر گفتی بهم دیگه نداری حوصله
ترسیدم از غمت ولی ،گفتی اینم یه مشکله
یکی دوهفته ای فقط رفتی تو خط انتقام
از منی که بدون تو چیزی تو دنیا نمی خوام
حق با تو بود چون از نشستن تو خونه خسته بودی
اما تمام درا رم به روی من بسته بودی
پیشنهادم هیچ کدومش دل تو رو راضی نکرد
دیگه یه بار شبا باهام مشاعره بازی نکردی
همش بهم می گفتی که خوش بحالت دلت خوشه
کاش می دونستی حرف تو ،آرزوهامو می کشه
چشام از اون روزای تلخ ابری وخیس و اشکیه
رو رویاهای نقره ایم یه تیکه تور مشکیه
خسته شدی بهم بگو اینم یه جور شهامته
گم شده تو چشمای تو،اونکه می گه صداقته
به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم
بهم بگی برو،می رم،جون عزیزترین کسم
تنها گذاشتم دیگه انگار که عادتت شده
یه لحن تلخ یه مدته،جای محبتت شده
اگه دور از چشمای من دلو دادی به دیگری
مثل توام که گفتی از،خیانتا نمی گذری
راستی که اون روزا گذشت هر جا دلت می خوات برو
دیگه صدام در نمی یاد،اصلا چی کار دارم به تو
دنیا همش این جوری نیس ،صاحب داره آره،خدا
خودش مجازات می کنه آدما رو جدا جدا
این حرف آخر منه یه کم دیگه صبر می کنم
اگر راستشو نگی،دیگه باهات قهر می کنم
فوقش می گم بعد یه سال محبت و عشق وشکست
اون کسی رو که من می خوام تو یک جای این دنیا هست
شک ندارم فقط می خوام علتشو بهم بگی
بشی بهونه قشنگ من برای زندگی

/ 2 نظر / 28 بازدید
اشکان

سلام.خسته نباشی.از وبلاگت دیدن کردم.راستی کلی عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم.اگه دوست داشتی یه سری بزن و راجع به عکسا نظر بده.اگه شد بنویس که چه عکسای دوست داری تو وبم بذارم یا اگه ایرادی دیدی واسم بنویس.منتظرم.ممنون.

faiz

نکنه تنهام بزاری منو با یه دنیا احساس.. به من امید بده بی تو دل خونه ی غم هاست.. تو که خواستنی ترینی واسه من عزیز ترینی.. تو همون حس قشنگی که تو قلب من میشینی...[گل]